پنج‌شنبه 11 مرداد 1397 @ 04:43

آداب بی قراری

امروز تا نصف کتاب آداب بی قراری را خواندم، از یعقوب نادعلی.
برای این که نظرم را بگویم باید یک پیش درآمد بگویم:
یک بار یک مصاحبه با هوشنگ گلشیری دیدم، که یک کانال خبری آن ور آب پخشش کرد.
حرفی را زد که من همیشه بهش اعتقاد داشتم و چه حس خوبی داشتم وقتی از زبان یک نویسنده ی مشهور شنیدمش؛ هرچند گلشیری جامع تر از من گفتش. میگفت یک سری از نویسنده های ما  که سبک نوشتنشان رمانتیک است یا حتی رئال، اینها درباره ی آدمهای ده طوری مینویسند که انگار مردم ده مردمان ساده و خوش قلبی هستند و چشمه ای هست و زیبارویی که راحت میشود باهاش رابطه پیدا کرد. درحالی که اصلا این طور نیست ومردم ده به خاطر این که ده کوچک است و همه زیرنظر هم هستند خیلی روابط پیچیده ای با هم دارند و توی کوچک ترین مسائل زندگی هم پیچیده اند. مثلا بپرس کجا بودی کجا میروی؟ یک جواب درست از زبان این آدم نمی شنوی.
من  -گلنار- خودم این را چه در دهات خوزستان چه جاهای دیگر دیده ام. روستاییها توی بعضی مسائل ذهنی و انتزاعی خیلی نادان هستند، اما توی مسائل پیش پا افتاده  می توانند خیلی حیله گر و کلک باز باشند. توی کتاب های تولستوی هم این را خوانده ام.
توی کتاب آداب بی قراری این نگاه رمانتیک به روستایی ها هست.
این که توی ده کوچک جناب مهندس می رود خانه ی کارگرش، یا زن 17 - 18 ساله ی آن کارگر می آید خانه ی مهندس را تمیز کند یک چیز نامحتمل است. توی جایی که اگر از خیابان رد بشوی عصر ازت می پرسند راستی دیدیم از خیابان رد شدی، کجا می رفتی؟ اتفاقی که برای من و شهرزاد توی خانه ی دهاتی شان افتاد؛ توی هم چین محیطی غیرممکن است دزدانه بروی خانه ی یک زن جوان و باهاش رابطه برقرار کنی بارها و تازه بچه هایش هم باشند و تو مشغول شان کنی با شیرینی یا این که توی ماشینت بروند بازی کنند. بعد آن دختر دهاتی اسم این هم خوابی را بگذارد بازی. هی مرد از دختر میپرسد مرا دوست داری؟ میگوید ها خو شما با من بازی می کنی. و بپرسد شوهرت چی؟ بگوید ها خو شوهرمه زحمت میکشه... این حرف ها را هیچ وقت از زبان یک دختر روستایی نمی شنوی که از 9سالگی با ازدواج و شوهرداری از طریق فامیل ها و دوست های ازدواج کرده اش آشنا شده. بعد بپرسی طلاق نمی گیری که با من بیای؟ بگوید طلاق چنه؟!!!!!!!!!!!!!!
چه طور ممکن است یک زن هجده ساله نداند طلاق چیست؟ یعنی توی روستا طلاق وجود ندارد؟ یعنی هیچ آدم روستایی نیست که طلاق بگیرد؟
وقتی مصاحبه با گلشیری را میبینم فقط می گویم حیف که این آدم های حرفه ای در زمینه ی ادبیات داستانی دیگر نیستند و ادبیات ما شد مثل ادبیات روسیه بعد از انقلاب شوروی، که دیگر واقعا نویسنده قابل توجهی بعد از بولگاکف از آن جا بیرون نیامد.

نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد