X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
چهارشنبه 6 تیر 1397 @ 01:37

سه روز است بابات غذا میپزد تنهایی

امروز نهار پدرم خورشت بامیه پخته  بود. برادرم براش بامیه و  گوجه خرد کرده بود و ظرفها را شسته بود.
برادرم می‌گفت؛ بابام اخلاق همه‌ی آشپزها را دارد. غذا می‌پزد و بدون توجه به  حال ظرف شور ظرف کثیف می کند. وقتی هم بهش می‌گویی جواب میدهد که من آشپزم نه ظرف شور،  چه کار دارم چقدر ظرف کثیف کردم

ظهر مادرم با شهرزاد حرف میزد و گفت بابات و برادرت نهار پختن.
بابام بعد ش به مادرم غر زد که چرا میگی برادرت نهار پخت؟
مادرم بهش میگفت من که  به شهرزاد گفتم  بابات  و برادرت.
بابام اصرار میکرد که نه، تو سر لج همیشگیت با من جوری میگی که زحمت من به باد بره./ 

سرشام الهام زنگ زد و مادرم بهش گفت بابات امروز نهار پخت.
بعدش بابام بهش میگفت تو عمدا میگی امروز نهار پخت، انگار نه انگار که دیروز نهار و شام با من بود.
مادرم داد زد الله اکبر. حالا میرم تو همه گروها مینویسم سه روز حجی آقا عبد آشپزی کرده. برادرم گفت زیر پیامشم مینویسیم  لطفا انتشار دهید تا هرکس نشنیده بشنود.
مادرم به الهام زنگ زد و گفت سه روزه بابات آشپزی کرده، هیچکسم کمکش نکرده.  بعد خیلی خندید و برای الهام گفت که پدرم از چی و چی ناراضی بود. آخرش الهام  باخنده گفت بیچاره برادرم که زحمتش به چشم نمیاد.
بابام که شنید الهام این را گفته خندید.
بعد گفت آخرش بعد از این زحمت که کشیدم، برای یکی دیگه دل میسوزونن.

نظرات (1)
Reza
چهارشنبه 6 تیر 1397 ساعت 06:38
چه خانواده ای ..... خوش به حالتان
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد