X
تبلیغات
زولا
جمعه 14 اردیبهشت 1397 @ 07:10

زودتر از بقیه بیدار شده ام.

بلند شدم و دست و رو شستم ومسواک زدم. صدای خروس می آمد و آفتاب هنوز نزده بود. حال و هوای اول دبستان سراغم آمد. اولین روزهای مدرسه رفتنم و احساس تنهایی و ترس.

بعد بیکار نشستم تا بقیه بیدار بشوند. دوربین خواهرم اینها را برداشتم و از باغچه و بیچکهای دور فنسها و از درخت خوشبو و تنومند همسایه عکس گرفتم. بعد باتریش افتاد به خاموش شدن.

آمدم تو و یک قهوه فوری درست کردم تا خواب را از سرم ببرد.

نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد