X
تبلیغات
زولا
دوشنبه 20 فروردین 1397 @ 05:55

مادرم وقتی فهمید برادرم هیچوقت نمیخواهد زن بگیرد قیافه اش توی هم رفت، به نقطه ی دوری نکاه میکرد و توی فکر بود، دختر خواهرم بهش گفت خداقظ بی بی. مادرم از فکر درآمد، یک لبخند همراه با غصه زد و گفت خدافظ خدافظ بی بی.

ماشین که حرکت کرد کمی به خواستگاریهایی که رفتند فکر کردم. بعد یادم آمد که مادرم و بابام چقدر روی دخترهای مردم عیب میگذاشتند و دلم گرفت، کار خیلی نادرستی است. مادرم میگفت این دختر آخریه خیلی خوبه، قدبلند و ظریف و بور. قبلیه چی بود؟ دهن گشاد، چشما ریز، قیافه ش عین چی بود..

نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد