X
تبلیغات
زولا
دوشنبه 20 فروردین 1397 @ 05:47

عباس حبیبی، بدل من

امشب صورت شبیهم را دیدم.

با ماشین از جلوی یک ردیف مغازه رد میشدیم.

روی یک مغازه عکس مرد جوانی با ریش و سبیل و موی تا زیر گوشها زده بودند و نوشته بودند حلالم کنید. فهمیدم فوت کرده. بعد شناختمش. 

به پسر خواهرم گفتم عکسه رو دیدی؟ قبلا موهام اندازه موهاش بود. بعد برای خودم ریش میکشیدم و لباس مردونه میپوشیدم میرفتم پیش شوهرم. میگفت اه این کارو نکن برو خودتو درست کن. شبیه عباس حبیبی شدی. عباس حبیبی همینه که عکسشو دیدی. من الان مُرده م.

بعد یادم آمد که شوهرم همیشه میگفت عباس بچه ی درست و با معرفتیه.

دلم برایش سوخت. همیشه شوهرم درباره ش که حرف میزد با احترام بود.

آرزو کردم برود بهشت و الان خوشبخت باشد.

مردن یک جوان خوب ناراحت کننده است.

همیشه به لحظه مردنشان، شوکه شدنشان، به ناباوریشان، به تنهایی آدم تازه مرده فکر میکنم و دلم میسوزد. هرچه باشد یک آدم زنده امتیاز این را دارد که یک چیزهایی را تغییر بدهد و انتخابهایی بکند و شانس این را دارد که اشتباهاتش را جبران کند، تا حدودی اقلا.


نظرات (1)
مصطفی - تفکر مثبت
دوشنبه 20 فروردین 1397 ساعت 09:03
با تشکر بابت مطلب زیباتون
پاسخ:
خواهش میکنم
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد