X
تبلیغات
زولا
شنبه 4 فروردین 1397 @ 18:42

۱۳ساعت خواب

دیروز تنها بودم و عموجونم رفته بود سرکار.

شب تصمیم گرفتم زود بخوابم.

بشمارم: یک دو... ها. پنجتا قرص دیکلوفناک۱۰۰ خوردم که دکتر برای درد دندان تجویز کرده بود، و یک قرص سرماخوردگی برای درمان آبریزش بینی.

بعد توی اتاق خوابم جا پهن کردم، کنار گلدانهای آلووراها و لیندا، و نخل مرداب و برگ بیدیها و آلومینیومی که توی آب دارند رشد میکنند.

برای امتحان دستگاه بخور سرد را روشن کردم که میگویند برای حساسیت و آسم و آبریزش بینی خوب است؛ دستگاهش نور LED رنگارنگی هم دارد که بعنوان چراغ خواب، روشنش کردم.

جو خوبی شد.

 چراغ خاموش. از هال نور می آمد و زیر نورش کتاب خواندم.

بعد کم کم قرصها اثر کردند و قبل از حمله کردنِ سندرم قبل از خواب، خوابم برد.

چه خواب خوبی... تا خود صبح، عمیق، یک سر، با رویاهای متنوع غیرکابوسی.

صبح که آفتاب زد چشم بندم را زدم و پنکه را روشن کردم و دوباره خوابیدم.

ظهر بیدار شدم و شمردم: ۱۳ساعت خواب. شوهرم توی هال خوابیده بود.

کش و قوسی به خودم دادم و  دوباره کتاب را دستم گرفتم.

نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد