یکشنبه 13 اسفند 1396 @ 03:01

پیرمرد. لکهای صورتش. پسرش. احتمالا پیرمرد میگفت گند بگیرد به کاکتوس

امشب رفتم دنبال نوبت برای دندانپزشکی.

ماجرا طولانی شد و آخر دوباره رفتم پیش دکتر قبلی، هفته آینده نوبت دادند.

بعدش رفتیم پیش پیرمرد لوازم باغبانی دار.

خاکبرگ و پرلیت گرفتم، پیت ماس نداشت، خاک کاکتوس هم گرفتم. کود کاکتوس هم نداشت.

بعد کود آهن گرفتم. 

طرز استفاده اش را پرسیدم.

گفت برای کاکتوس؟ گفتم نه گیاهای دیگه.

گفت یک قاشق چای خوری، بعد روش خاک بریز.

پرسیدم کاکتوس چطور؟ 

پیرمرد مکثی کرد و گفت اون... شاید به مقدار خیلی کم..

نگاهم به لکهای پیریِ روی صورت پیرمرد بود که پسرش یکدفعه حرفش را قطع کرد: نه کاکتوس نمیخواد، شما به کاکتوس آهن نده... اصلا نیازی نیس.. 

پیرمرد انگار که احساس کرده داشته اطلاعات اشتباه میداده و کارآمدیش زیر سوال رفته، من و منی کرد و ساکت شد.

خیلی دلم برایش سوخت، طبق معمول از طرف پیرمرد خیلی خجالت کشیدم و نتوانستم دیگر نگاه کنم. از دست پسرش خیلی عصبانی شدم. همه ی اعتبار مغازه از خود پیرمرد است، و پسرش حالا دور کارشناس همه فن حریف را بازی میکند. خب دوره ای که پیرمرد در زمینه کشاورزی و باغبانی تجربه و اطلاعات کسب کرده، گیاهان آپارتمانی و مخصوصا کاکتوس حرفی ازشان درمیان نبود؛ طبیعی است که اطلاعاتش در این قسمت محدود باشد.

از طریق اینترنت فهمیدم کاکتوس واقعا هم نیازی به آهن ندارد، اما طرز بیان پسره میتوانست طوری باشد که احترام پدرش از بین نرود.

میشد بعد از تمام شدن حرف پدرش بگوید حالا به کاکتوس آهن ندید هم موردی نیست، بهتره کاکتوس آهن استفاده نکنه. 

خیلی دلم میخواست یکجوری از پیرمرد دلجویی کنم اما راه حلی به ذهنم نمیرسید.


نظرات (1)
روناک
چهارشنبه 16 اسفند 1396 ساعت 21:20
چقدر این پستت رو درک کردم
فکر میکردم خودم خیلی حساس ام
برو از پیرمرده باز هم خرید کن و یه جمله خوب بگو
حال ات خوب میشه
پاسخ:
اینم فکریه. پیشنهاد خوبیه
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد