X
تبلیغات
زولا
شنبه 12 اسفند 1396 @ 04:17

ادکلن. موی بلند


شب تولدم شوهرم گفت بیا از بین اینها انتخاب کن. و چندتا ادکلن جلویم گذاشت.
 بعد عطری که به نظر خودش خوب بود را نشانم داد. از طرحش خیلی خوشم آمد، بویش کردم بوی شیرین و ملایم و زنانه ای داشت.
ازش زدم. شوهرم چشمهایش را بست و بو کشید. گفت فکر کنم این زنونه ترین عطریه که تا حالا داشتی. گفتم از نظر لطافت؟ گفت آره . پشت گردنم از عطر زد و بو کشید. من چرخی زدم و موهایم را روی شانه هایم ریختم. با تحسین نگاهم کرد و گفت تولدت مبارک. 
اینجور وقتها خیلی بچگانه خجالت میکشم. خندیدم و سرم را گذاشت روی شانه اش. موهایم را بوسید و گفت هنوز مثل روزای اولی. مخصوصا حالا که موهاتو دوباره مثل روزای عقد سیاه کردی.
فقط توانستم بخندم. بیرون باران بود و داشت میرفت.
دلم میخواست بماند. همیشه وقت رفتن دلم برایش تنگ میشود.
نظرات (2)
د
چهارشنبه 16 اسفند 1396 ساعت 15:49
داشتم شعری از نادرپور میخواندم که یه جاییش یاد حرف شما یهو افتادم :
دریای مو سپید به سر می زند
هنوز
مشت هزار ماتم از یاد رفته را
پاسخ:
ممنون از شعر
شاید بنظر اومده که موهام سفید شده و رنگش کردم، اگر اینجوره باید بگم موهامو قهوه ای روشن کرده بودم و حالا سیاهش کردم. این توضیح هم محض رفع سوتفاهم :)
د
پنج‌شنبه 17 اسفند 1396 ساعت 08:47
به خیالم سفید شده
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد