X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 9 اسفند 1396 @ 01:52

لا بابا...

امشب من خانه شهرزاد هستم.

فاضل با پسرش توی باغچه پشت فنس پیچک پوش نشسته اند. ما را نمیبینند. تا من و شهرزاد حرف میزنیم و میخندیم صدای آنها بالا میرود، و میخندند؛ که یعنی ما هم هستیم.

بعد من برای دست انداختنشان کمی بلندتر از معمول گفتم لا بابا*

 شهرزاد بازویم را چنگ زد و گفت خدایا بذار صاعقه بهش بزنه و پرتش کنه پیش همون فاضل اینا. من ازش تبری جستم.

بعد ریسه رفتم و مثل پدرم به سرفه افتادم.


* نه بابا