X
تبلیغات
زولا
شنبه 14 بهمن 1396 @ 00:38

دوست دارم الان بخوابم.


فردا میروم به خدمت دندانپزشک.


خیلی وقت است کتاب نخوانده ام.


یک مقدار از نظر جسمی ضعیفم و نمیتوانم خانه را مثل دسته گل نگه دارم، مثل دسته جارو نگهش میدارم؛ هرهرهر.


بعد دیگر اینکه


خب شب شد و دندان دردم آمد که اشکال ندارد، کم است دردش.


شاید کتاب بخوانم. کتابهای خوبی در دسترسم هستند که از شهرزاد به عاریت گرفته ام.


فعلا کتاب عربی جدید دانلود نکردم. هرکدام از کتابها را که دیدم سانسور بهش ضربه زده میروم عربیش را دانلود میکنم:-)


دیگر چی؟ آهان. رفتم از یک پیرمرد که فکر میکنم مهندس کشاورزی باشد و سالهاست کارش این است که مغازه ی لوازم باغبانی دارد، چی خریدم؟ کود گیاهان آپارتمانی، و قطره مخصوص کاکتوس تمام کرده بود که گفت می آورم.  گفت فعلا به مقدار کم از همین کود بده. پیرمرده گوشش سنگین بود اما خیلی آرام صحبت میکرد. و اینکه من چون آرام حرف میزنم صدایم را نمیشنید.

بعد رفتیم جای دیگری گلخانه گیاه فروشی، آنجا مرد مسنی بود که دلم برایش سوخت. سوادش پایین بود و خوب بلد نبود کارت بکشد و اسم گیاهها را اشتباه تلفظ میکرد. و کمی از خودش در خجلت_ :-) _ بود. 

البته زیاد دلم نسوزد، تا میدید دلم پیش یک گیاه است دیگر تخفیف نمیداد، اما اگر دوددل بودم در خرید چیزی خیلی نرم و مهربان میشد و کمتر حساب میکرد. حتی یک قلمه را خواست بهم غالب کند که شوهرم از قلمه هه خوشش نیامد.

نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد