X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 4 آبان 1396 @ 01:44

فنجانها و شیرینیهای رنگی

بعضی خاطرات توی ذهن انسان به صورت تمیز و براقی شکل میگیرند و پابرجا میمانند.

یک بار من و برادرم با اتوبوس رفتیم خانه ی خواهرم. 

وقتی عصر رسیدیم؛ خانه از تمیزی برق میزد، و خواهرم شاد و مرتب، و شوهرش که از سرکار آمده بود خندان بود. خواهرم شیرینی آورد. روی شیرینیهای خامه ای را با رنگهای مختلف تزیین کرده بودند.

آن دوره تازه رنگهای شاد داشت توی زندگی مردم وارد میشد و استفاده از رنگهای تند و متنوع کمی جرات میخواست. خواهرم چایی را توی فنجانهایی آورد که کف هرکدام از آنها یک رنگ بود؛ زرد، آبی، سبز، قرمز، بنفش و نارنجی. آفتابِ عصر، از شیشه ی در که رو به حیاط باز میشد، روی ما می افتاد و رنگ چایی را روی قالی می انداخت.

پسر خواهرم از مدرسه آمد و وقتی ما را دید رو به مادرش گفت: میدونستم مهمون داریم. 

مادرش گفت: از کجا؟ 

پسرش جوابی داد که به شما نمیگویم.. بعد ما خندیدیم و خواهرم به پسرش گفت خاک تو سرت.

نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد