X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 25 مهر 1396 @ 12:14

توری... فحش دوست ندارم بشنوم... کوندرا

هوا خنک است این روزها، ولی نمیشود پنجره ها را بدون توری گذاشت و بازشان کرد؛ چون مگسها خیلی زیاد شده اند. پنجره ی بزرگ بالکن هنوز توری نخورده و از لای درز بازیکش مگس می آید تو. قرص حشره کش توی دستگاه میگذارم، پنجره های اتاقها را که توری دارند باز میگذارم و کتاب میخوانم؛ کتاب خواندن توی این حال و هوا لذت خیلی زیادی دارد.

دیروز کتاب آهستگی را خواندم، اول عربیش را بعد فارسیش. کتاب جالبی بود.

اما در کل چیزهایی هست که من دوست ندارم.

تصور کنید یک کتاب را مثلا بخوانید که در تمجید از خشونت باشد؛ چه احساس دلزدگی و ناراحتی به شما دست میدهد؟ چه قدر ممکن است کامتان تلخ شود و از نویسنده لجتان بگیرد.

شبیه به همین اتفاق زمانی برای من می افتد که نویسنده ی مرد، زنها را کاملا و تماما جنسی ببیند و خیلی رکیک و بیپرده درباره این طرز نگاهش به زن صحبت کند. گاهی کوندرا اینجوری مینویسد.

 کلا برای من حرف رکیک یکجور چندش و بیزاری به همراه می آورد. تازه حالا سعی میکنم واقع گرا و بالغ باشم و بپذیرم که توی غرب این طرز بیان عادی است؛ جوانتر که بودم یادم می آید با شوهرم از جایی رد میشدیم و مرد جوانی از خانه ای زد بیرون و با عصبانیت خطاب به زنی که توی خانه بود داد زد خفه شو بابا، بعد فحش رکیکی داد که اینجور مواقع مردها میگویند.من شوک زده شدم، حس خیلی بدی پیدا کردم. انگار به مجرد اینکه این حرف را شنیدم یکجور آلودگی به من منتقل شد. الان یک کم راحتتر با مساله برخورد میکنم. اما اینکه ببینم اینقدر سردی و بیعاطفگی توی روابط توی کتابها هست، اینکه اینقدر بی اندازه برهنگی را تشویق میکنند و زن را همیشه ترغیب میکنند که آماده ی هر جور لذتخواهی مردها باشد، این حالم را میگیرد. 

نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد