X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 18 مهر 1396 @ 23:03

افسردگی آری، ناامیدی خیر.این بود موضوع انشای من

آمدم برای شام خورشت عدس سبز درست کنم، دیدم کم است. یک لیوان میشد. عدس سبز را جدا پختم، و یک لیوان دال عدس را هم جدا. سیب زمینی خرد کردم، و پیاز داغ و ادویه و رب را هم آماده کردم و نصف نصف به هر کدام اضافه کردم؛ و برنج پختم.

حالا دارم یک کم قهوه ی فوری میخورم، و کمر درد و پادرد دارم.

امروز ساعت ۸ بعد از ظهر بیدار شدم، و وقت بیداری سرحال بودم. شاید کمی افسرده باشم، اما حداقل ناامید نیستم.

کلا در زندگی کمتر مطلقا ناامید شده ام.

همیشه حتی در اوج ناراحتی و درد، حتی گاهی ناخواسته، به قول نویسنده های ۲۰- ۳۰ سال پیش کورسوی امیدی در دلم سوسو میزد.

افسردگی را که کاریش نمیشود کرد. دنیا بد است، و این افسرده ام میکند.

حتی اگر در اوج خوشبختی باشم، احساس میکنم دنیا جایی است که بدی بر خوبی غالب است، و این حالم را میگیرد و توی یک جور حس نگرانی و ترس و غم و افسردگی غوطه ورم میکند.

همین که بدانم دور وبرم، یا حتی در جاهای دوردستٍ دنیا مردمی هستند که بدبختند، شکنجه میشوند، یا آواره اند یا گرسنه؛ و زنانی هستند که همیشه درگیر خشونت خانگی یا اجتماعی اند؛ و هزاران درد و غصه ی دیگر هست، این کافی است که نتوانم با فراغ بال و دلی خوش شاد باشم و بخندم و لذت ببرم.

حتی شاید از خودخواهیم باشد، چون پیش خودم فکر میکنم ممکن است روزی همین اتفاقات برای خودم یا عزیزانم بیفتد. در حالی که من حالا اینقدر راحت و خوشم و روحم خبر ندارد آینده چه چیزهای وحشتناکی برایم پنهان کرده است.

خب، شاید بیش از حد به استقبال مشکلات میروم؛ اما دست خودم نیست.. همین هستم و علیرغم همه تلاشهایم نمیتوانم این اخلاقم را عوض کنم.

نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد