X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 10 مهر 1396 @ 15:28

صدای در می آمد.

بلند شدم و از سوراخ چشمی در نگاه کردم. خانه همسایه بود. 

نگاهی به ساعت انداختم؛ جای عقربه دقیقه و ساعت عوض شده بود انگار. ۹ و ربع شده بود ۲و ۴۵دقیقه. باتری ساعت نخوابیده بود و ثانیه شمار میچرخید. رفتم دراز بکشم و با خودم گفتم:آره جان خودت، الان حتما یک ربع به ۳ شب است، و همه جا اینقدر روشن...

که یکهو در ناامیدی بسیاری فهمیدم ساعت خراب نشده، و الان ظهر است؛ یک ربع به ۳.

به سقف خیره ماندم، و نگاهی به گوشی و تبلت کردم تا زمان را چک کنم. خاموش بودند.

دستم را روی چشمانم گذاشتم و شروع کردم به لیست کردن کارها...

نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد