X
تبلیغات
رایتل
شنبه 8 مهر 1396 @ 05:44

گاهی خودخواه نبودن خیلی مشکل میشود.
زمانی که شوهرم خواب است، و من بیدارم جوری دلتنگی و احساس تنهایی سراغم می آید. دلم میخواهد شوهرم را بیدار کنم تا حرف بزنیم... و میدانم که نباید بیدارش کنم. دوست دارم بیدارش کنم و بهانه بیاورم که خواب بد دیده ام؛ اما خب، پیش خودم خجالت میکشم D:
گاهی بیدار ماندنم آنقدر طول میکشد که او هم وقت بیداریش میرسد. و اینجور وقتها حس میکنم خیلی خوب بوده ام که تا الان تحمل کرده ام برای بیدار نکردنش. و ناخودآگاه انتظار یک اخلاق خیلی خوب و تشویقی را از شوهرم دارم، نه آن گیجی و گنگی بعد از بیدار شدن... :|
و زورم می آید وقتی بیدار میشود و به آن همه خوب بودنم بی محلی میکند. در واقع بیمحلی نمیکند، اساسا از آن همه صبوری کردنم بیخبراست.>_<
 دوروبرش میگردم تا راهی پیدا کنم که بگویم منتظر ماندم خودت بیدار بشوی، مزاحم خوابت نشدم؛ که معمولا راهی پیدا نمیکنم و مغبون میشوم. 
نظرات (0)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد